خرید بک لینک
گفت مرا برای خودش ساخته
از آن وقت به بعد
همه تن چشم شدم خیره به دنبالش گشتم
همه جا
توی جامدادی ام ، کنار کاکتوسم ، لای کتاب ها ، توی چشم آدم ها ...

* شایسته رو که راه شایسته می رود*
هرگونه تشابه اسمی تو جمله بالا از سعدی جون با اسم من کاملا اتفاقیست :))

برچسب: نویسنده: ماهان سامانی تاريخ: چهارشنبه 28 تير 1396 ساعت: 22:24

و اما بعد از مدت ها بازی وبلاگی. آن هم از نوع آغشته به کتاب جان! اینو چیستا یثربی اول کتاب "پستچی" برام نوشت. سارا همیشه بهم لطف داشته و از اغراق کاملش در این نوشته ای که اول کتاب "تدفین مادربزرگ" اثر مارکز نوشت و واسه ی تولدم بهم داد هم کاملا مشخصه. ره شب ، رهی عجیب ... این کتابی که مهشید بهم

برچسب: نویسنده: ماهان سامانی تاريخ: چهارشنبه 28 تير 1396 ساعت: 22:24

سلام شایسته... خوبی...؟

شایسته نمیدونم چطوری ازت معذرت بخوام... بخاطر بی توجهی های این چندوقتم بهت... بخاطر... حقت نبود

اینکه دلتو خوش کنن و بعد خودشونو بزنن به اون راه و منم بعدش به تو بی توجهی کنم و تنهات بذارم ،

واقعا حقت نبود...

میدونم این چند وقت بخاطر من بود که چندان خوب نبودی

جبران میکنم ... یعنی قول میدم ...

واقعا دوست دارم

آشتی؟

برچسب: نویسنده: ماهان سامانی تاريخ: چهارشنبه 28 تير 1396 ساعت: 22:24

همان جا ، همان جایی که نا امید میشوم از دنیای کثیفی که در آن نفس می کشم ، درست همان زمانی که هر طرف نگاه میکنم فقط اشتباه و غلط میبینم ، در همان جایی که از آدم ها نا امید میشوم ، اتفاقی میفتد و به نا امیدیم سیلی می خورد ... مثلا مردی را می بینم که شبی وسط خیابان ترمز می کند و پیاده می شود و محترمانه

برچسب: نویسنده: ماهان سامانی تاريخ: چهارشنبه 21 تير 1396 ساعت: 12:38

گفت مرا برای خودش ساخته
از آن وقت به بعد
همه تن چشم شدم خیره به دنبالش گشتم
همه جا
توی جامدادی ام ، کنار کاکتوسم ، لای کتاب ها ، توی چشم آدم ها ...

* شایسته رو که راه شایسته می رود*
هرگونه تشابه اسمی تو جمله بالا از سعدی جون با اسم من کاملا اتفاقیست :))

برچسب: نویسنده: ماهان سامانی تاريخ: سه شنبه 6 تير 1396 ساعت: 15:04

صفحه بندی